تبليغاتX
نوشته‌های عباس مقامی

نوشته‌های عباس مقامی

خوشبختانه یا بدبختانه قسمت شد و در افتتاحیه جشنواره فجر حضور داشتم:

1- آقای شمقدری: هر فیلم دارای مجوز از سوی وزارت ارشاد، در چارچوب نظام جمهوری اسلامی قرار دارد!

2- پس از پخش سخنان حضرت روح الله (ره) در رابطه با سینما در بهمن 57، تمامی آقایان در سخنان خود سعی کردند که سینمای فعلی ما را همان سینمای مدنظر امام بخوانند.

3- هیچ شباهتی بین مراسم و آنچه درباره آرمان و انقلاب و ارزش و دهه فجر و ... شنیده‌ایم، وجود نداشت. هیچ!

                       

4- تنها بخش مذهبی برنامه، قرآن خواندن کریم منصوری در ابتدای مراسم بود.

5- هیچ تناسبی بین آقایان صف اول تالار حداقل به لحاظ ظاهری با دیگر اکثریت حاضر در مراسم با آن قیافه‌های ... وجود نداشت.

6- بین همه آدمایی که حضور داشتند، فقط و فقط جمال شورجه رو با اون صحبت‌هاش ... ؛ خدا نگهش داره.

7- در پایان مراسم (اتمام خورد و خوراک) بنده خدایی می‌گفت: "در مملکتی که بعضی‌ها برای 1 میلیون تومان، کلیه خود را می‌فروشند، آقایان مسئول جمهوری اسلامی برای چنین ولخرجی‌هایی باید در آن دنیا حساب!!! پس دهند."

8- خدایا ما را بخاطر شرکت در این حیف و میل ببخشای... .

*

الّلـــهُمَّ عَـــجِّــل لِــوَلــیِــکَ الـــفَـــرَج

[ نوشته شده توسط عباس مقامی، جمعه 14 بهمن1390، ساعت 22:54 ]

صحنه اول:

سر جلسه امتحان نشستیم. ناگهان صدای وحشتناکی ساختمان دانشکده رو به لرزه در میاره. یکی میگه بمب ترکید. اون یکی میگه زلزله بود؟! سومی با خوشحالی میگه حمله کردند.

صحنه دوم:

دم در دانشکده شلوغه. تعداد زیادی گرد محل حادثه جمع شدند. از دانشجوهای بزرگترین دانشگاه علوم انسانی (کشور یا خاورمیانه یا حتی شاید دنیا) گرفته تا نیروهای انتظامی و امنیتی و ... . می‌شنوم که یک موتوری ماده منفجره رو چسبونده به ماشین مورد نظر و رفته. خدا میدونه کدوم یک از عزیزان دیگه این مملکت رو به شهادت رسوندند؟

صحنه سوم:

توی حیاط دانشکده علوم اجتماعی ایستادم. بنده خدایی از دانشجوهای ارشد نزدیک میاد و می‌پرسه: اینجا استادی به نام "احمدی روشن" داریم؟ جواب میدم نه؛ چطور مگه؟ ادامه میده: اعلام کردند که فرد داخل ماشین استادی بوده با این نام. گفتم: آخه اساتید علوم انسانی رو چه کار به ترور؟ مگه این‌ها احمق شدند با دست خودشون جلوی راه خودشون مانع درست کنند و اساتید ما رو ...؟ حالا درسته آخرالزمان شده و همه چیز جا به جا؛ اما دیگه نه تا این حد.

صحنه چهارم:

بر می‌گردم دم در دانشکده. همه سر جای خودشون هستند و کماکان نظاره‌گر. در حال انتقال ماشین به روی جرثقیلند. من هم خیره شدم به محل. و کماکان دانشکده علوم اجتماعی ما با تمام محتویاتش، محکم به راه خود ادامه می‌دهد. بدون هیچگونه اخلالی در روند دلسوزانه! و خالصانه‌اش! خلوص در جهت ... !

*

- راه شیعه با خونش ادامه دارد... .

- تنها آن‌هایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. - حضرت روح‌الله (ره) -

*

الّلـــهُمَّ عَـــجِّــل لِــوَلــیِــکَ الـــفَـــرَج

[ نوشته شده توسط عباس مقامی، جمعه 23 دی1390، ساعت 12:24 ]

امروز با یکی از دوستان کرمانشاهی صحبت می‌کردم؛ می‌گفت توی سفر آقا به استانشون، توی گلزار شهدای کنگاور، اتفاقی ایشون رو از نزدیک زیارت کردند. یه خواهش از رهبر می‎کنند و چند روز بعد در حالی که اصلاً فکرش رو نمی‌کردند، یه انگشتر نقره به در خونشون ارسال میشه.

فردای دیدار با آقا هم اسمش توی حج دانشجویی در میاد. اونقدر خوشحال و از خود بیخود بود که اول فکر کردم، دیوانه شده. بعد که جریان رو فهمیدم، متوجه شدم که انصافاً حق داره اینطوری باشه.

خدایا یعنی قسمت ما هم میشه... ؟

*

نمیدونم ما تا کی باید به این فوتبال – بهتره بگیم برخی فوتبالیست‌های سخیف – بها بدیم. آقایونی که با برجسته کردن فوتبال در رسانه‌ها – علی الخصوص رسانه ملی ــ بازیکن‌ها رو الگوی جوان‌ها کردند و ذائقه‌ها رو تغییر دادند،حالا تشریف بیارن عواقبش رو هم تحویل بگیرند.

*

اگر فرصتی پیدا شد، روزهای یکشنبه، ساعت 4 بعد از ظهر، رادیو "گفت‌وگو" رو گوش کنید. برنامه "رصد" با موضوع جریان‌شناسی فکری – فرهنگی؛ کارشناس/مجری برنامه هم دوست گرامی ما، جناب علیرضا بلیغ هستند.

*

کمتر از یک ماه به محرم مانده... . چه صفایی داره روضه‌های میثم مطیعی... .

*

الّلـــهُمَّ عَـــجِّــل لِــوَلــیِــکَ الـــفَـــرَج

[ نوشته شده توسط عباس مقامی، دوشنبه 9 آبان1390، ساعت 15:37 ]

درباره وبلاگ

در این وادی برهوت، می‌نویسم آنچه را که در نظرم می‌آید؛ از ریز و درشت تا تلخ و شیرین؛ از بودها و نبودها تا هست‌ها و بایدها. در اینجا از حاشیه‌ها می‌نویسم چرا که هر متنی حاشیه‌ای دارد. به امید گذر از فرع‌ برای رسیدن به اصل.